اجباری...
𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟗
تهیونگ ویو:
وقتی ا. ت رو مرخص کردم نگاه ها سنگینی رو به خودم حس کردم اون دختره که پرستار بود بهم لبخند زد منم احساس کردم همون دخترس که توی دوران دانشگاه کنارم مینشست و همکارم بود منم بی اختیار بهش چشمک زدم که یهو یادم اومد که با من کارم و همکارام چکار کرد که لبخندم محو شد و اعصابم به هم خورد وای الان چکار کنم حتما ا. ت دیده وای خدا به دادم برس بعد از مکامله
+تهیونگ اون دختره کی بود؟
_وایسا بریم تو ماشین ببینم چی شده
+......
_خب ببینم چی میگی؟
+اون دختره که مرخصم کرد
_اون؟ هیچکی
+نهههه اون داشت بهت نگاه میکرد «بلند»
_هر کی یعنی نگام کنه یعنی دوستم داره«یکم داد »
+نه توبهش چشمک زدی
_ زدم که زدم به تو چه مگه مهمه ؟
+تهیونگ «متعجب»
_صدام نکن
+من... من...
_من من نکن دیگه بدم میاد «عصبی»
+چ.. چی تهی..
_ساکت شوووو« داد»
+من منظوری......«بغض»
_( سیلی به ا.ت)
+باش متاسفم من میرم ببخشید «بغض»
ا.ت پیاده شد منم سیریع از اونجا رفتم
_ چ.. چی من چکار کردم من الان ا.تم رو زدم اونم بخاطر یه جن*ده خانوم وای خدا جون من الان چکار کنم چرا دارم میرم وای خدا باید برگردم چون میدونستم ا.ت کسی رو نداره و تنها دارایش منم پس سریع رفتم تا بیارمش چون میدونم اون همیشه بیهوش میشه وای خدا نه این چهکاریه اخه 😭 من چکار کردم
دیدم دوتا مرد افتادن دنبالش زود اومدم بیرون دیدم که ات شکمشو گرفته بود و با دو رفت تو کتاب خونه خیالم راحت شد و منم کارم با این دوتا مرد تازه شروع شده بود
_ سلاااام 🥊
بیهوش شد رفتم سراغ دومه دستم رو گذاشتم روی شونش
_چطوری...
داشتم میزدمش تا از هوش رفت دوتاشون رو گرفتم و انداختم اون ور دنیا
رفتم تو کتاب خونه که دیدم ات بیهوش شده و یه دختری دستش رو گرفته و گذاشته زیر سرش و خوابیده
وای خدا جون من چکار کردم
_عاممم ببخشید خانم شما کی باشید؟
×.........
تازه بیدار شدم) عام آها ببخشید من دوست اتم دوست دوران دانشگاهی ش ام جه ایی فکر کنم شما باید تهیونگ باشید درسته
_جه ایی؟ ا.ت که هیچ دوستی نداشت اره منم خوشبختم میشه الان ات رو ببرمش
×اره فقط یه سوال چرا بیهوش شد
_عادیه دکتر کفته اثرات بارداریه
×آهاااان ببخشید پرسیدما
_نه اشکالی نداره تو دوستشی باید بدونی
×ممنونم میشه کمکتون کنم ببرینش
_نه ممنونم همین الانشم کلی به زحمت اوفتادید خب ممنونم ازت خدافط
× خواهش میکنم من که کاری نکردم خدافظ
........... در خانه................
تهیونگ ویو:
وقتی ا. ت رو مرخص کردم نگاه ها سنگینی رو به خودم حس کردم اون دختره که پرستار بود بهم لبخند زد منم احساس کردم همون دخترس که توی دوران دانشگاه کنارم مینشست و همکارم بود منم بی اختیار بهش چشمک زدم که یهو یادم اومد که با من کارم و همکارام چکار کرد که لبخندم محو شد و اعصابم به هم خورد وای الان چکار کنم حتما ا. ت دیده وای خدا به دادم برس بعد از مکامله
+تهیونگ اون دختره کی بود؟
_وایسا بریم تو ماشین ببینم چی شده
+......
_خب ببینم چی میگی؟
+اون دختره که مرخصم کرد
_اون؟ هیچکی
+نهههه اون داشت بهت نگاه میکرد «بلند»
_هر کی یعنی نگام کنه یعنی دوستم داره«یکم داد »
+نه توبهش چشمک زدی
_ زدم که زدم به تو چه مگه مهمه ؟
+تهیونگ «متعجب»
_صدام نکن
+من... من...
_من من نکن دیگه بدم میاد «عصبی»
+چ.. چی تهی..
_ساکت شوووو« داد»
+من منظوری......«بغض»
_( سیلی به ا.ت)
+باش متاسفم من میرم ببخشید «بغض»
ا.ت پیاده شد منم سیریع از اونجا رفتم
_ چ.. چی من چکار کردم من الان ا.تم رو زدم اونم بخاطر یه جن*ده خانوم وای خدا جون من الان چکار کنم چرا دارم میرم وای خدا باید برگردم چون میدونستم ا.ت کسی رو نداره و تنها دارایش منم پس سریع رفتم تا بیارمش چون میدونم اون همیشه بیهوش میشه وای خدا نه این چهکاریه اخه 😭 من چکار کردم
دیدم دوتا مرد افتادن دنبالش زود اومدم بیرون دیدم که ات شکمشو گرفته بود و با دو رفت تو کتاب خونه خیالم راحت شد و منم کارم با این دوتا مرد تازه شروع شده بود
_ سلاااام 🥊
بیهوش شد رفتم سراغ دومه دستم رو گذاشتم روی شونش
_چطوری...
داشتم میزدمش تا از هوش رفت دوتاشون رو گرفتم و انداختم اون ور دنیا
رفتم تو کتاب خونه که دیدم ات بیهوش شده و یه دختری دستش رو گرفته و گذاشته زیر سرش و خوابیده
وای خدا جون من چکار کردم
_عاممم ببخشید خانم شما کی باشید؟
×.........
تازه بیدار شدم) عام آها ببخشید من دوست اتم دوست دوران دانشگاهی ش ام جه ایی فکر کنم شما باید تهیونگ باشید درسته
_جه ایی؟ ا.ت که هیچ دوستی نداشت اره منم خوشبختم میشه الان ات رو ببرمش
×اره فقط یه سوال چرا بیهوش شد
_عادیه دکتر کفته اثرات بارداریه
×آهاااان ببخشید پرسیدما
_نه اشکالی نداره تو دوستشی باید بدونی
×ممنونم میشه کمکتون کنم ببرینش
_نه ممنونم همین الانشم کلی به زحمت اوفتادید خب ممنونم ازت خدافط
× خواهش میکنم من که کاری نکردم خدافظ
........... در خانه................
- ۲۳۰
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط